ღஜ برخاسته از خاک ஜღ
یاد خدا آرام بخش قلب هاست
کوله پشتیمو از روی زمین بر می دارم با دوست جدیدم به راه می افتم هوا ابریِ کناره جاده پر درخت ِ بوی خوبی از درختا میاد بوی زندگیه راستی دوست جدیدم یه پیشیه پشمالو و نازه حالا فقط تو این جاده منم و اون گاهی جلو و گاهی عقب من راه میره اسمشو می ذارم black چون کاملا مشکیه ماشینی دیگه عبور نمیکنه میرم وسط جاده روی زمین دراز می کشم همیشه عاشق این کار بودم آسمونو نگاه می کنم ابرا تند تند به دنبال هم می دون یاد بچگی های پر اضطرابم می افتم یاد بازی ها یاد گریه ها چشامو می بندم ناخوداگاه اشکی روی گونم می لغزه بارون شروع به باریدن می کنه !
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت
13:32 توسط محیــــــا | |
| Design By : Night Skin |


