ღஜ برخاسته از خاک ஜღ
یاد خدا آرام بخش قلب هاست
دستهايم را به هم مي سايم سوز عجيبي درونش رخنه کرده دستها را نمي گويم، قلب...قلبم را می گویم چهار فصلش زمستان است این دستکش ها را نمی شود لحظه ای کند از دستان نگاهم آفتاب را می طلبد او گرما می خواهد این دیگر چه حصاری است قلب و فکرم را تسخیر کرده پنجره را باز می کنم فصل ها میان خرابه ها به دنبال هم دوانند ezafe shode dar 29 shahrivar >> 27shahrivar tavalodet bod nashod on moghe biyam ama alan migam tavalode 2 salegit mobarak weblogam پيامگير را روشن مي کنم ، 1 2 3 .....18181818 پيام از تو براي *** اين روزها معني هديه ات را مي فهمم (يک سنگ)گفتي وقتي صداي قدمهاي درد را شنيدي نگاهش کن *** دارم وارد ميشم به دنياي تاريک و ناشناخته ي درونم به اون قسمتِ عميقِ اقيانوس آيا موجود زنده اي هست ؟ *** زندگي رو اونقدر جدي نگير که غرق بشي ، خفه بشي ! و اونقدر ساده نگير که معني آب تني رو نفهمي *** حس خوبت مُسري است منتظر عطسه ي تو نشسته ام تا به *** يک مشت لبخند م را سمت چپ بدنت فرو مي کنم لطفا کمي بخند آدم برفي !!! حرف هايي هست که کلماتش همچون سپند بر آتش، در مجمر روح بي قراراند و آدمي را سراسيمه و بي تاب همچون روح سرگردان از شهر و ديار برون مي کشاند و در جستجوي مخاطب گمشده اش بر روي زمين آواره مي کند ! ــ دکتر علي شريعتي >>>خدا ، نگاه ، فکر ، توانستن ، ... >>> واژه هاي جديدي اين روزها از در و ديوار فکرم آويزان شده اند، بايد معنيشان را پيدا کنم !!!
چرا پای پاییزم زخمی است ؟
من (چرا نشنيده ام خداياااااااااااااااا)من منتقل شود 
| Design By : Night Skin |



