تبليغاتX
ღஜ برخاسته از خاک ஜღ




















ღஜ برخاسته از خاک ஜღ

یاد خدا آرام بخش قلب هاست

 

 

 

 

 

  فو ت بازیگر توانا آقای خسرو شکیبایی رو به همه ی دوستداران ایشان تسلیت می گم .

 

 

 

 

 نوشتم تو ادامه مطلبه ....

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:43 توسط محیــــــا | |

 

سلام به همه دوستای مهربون و دوست داشتنی من

 

امروز تولدمه 18 تیر

 

ووی سه شنبس خیلی دوست دارم سه شنبه ها رو

 

یک سال دیگه گذشت

 

یک سال بزرگتر شدم

 

یک سال با هر خوبی و بدی که داشت رفت

 

با خاطرات بدی مثل رفتن مادر بزرگم از پیش ما و آسمونی شدنش

 

با خاطرات خوبی  مثل  به دنیا اومدن خواهر و برادر زادم 

 

تو 16 سالگی من کمی آروم تر شده بودم از نظر احساسی  اما کم تحمل تر

 

سن جالبی بود خیلی باهم حال کردیم خندیدیم گریه کردیم مدرسه رفتیم

 

رفتارمم با دوستام بهتر شده بود 

 

با بغل دستیم سهیلا تو یه روز به دنیا اومدیم و تو یه بیمارستان جالبه نه !!!

 

وای یادش بخیر موقع برگشت از مدرسه اکیپی می اومدیم

 

یاد دعوا کردنامون بخیر بلند بلند خندیدنامون

 

با فرزانه و مخصوصا مینا دیوونه دعوا می کردم  خیلی روزای خوبی بود

 

سال دیگه مینا با ما نیست آخ که چقدر دلم برای خل بازیش تنگ میشه

 

هر وقت می یومد وبلاگ منو می خوند می گفت  اه حالمو به هم زدی اینا چیه می نویسی

 

اینو بخونه دیگه چی میگه

 

نمی خوام یه سال بزرگتر بشم  دوست ندارم 

 

بزرگتر شدنو نمی خوام چون نگا ه ها به آدم عوض میشه احساس ها فرق می کنه و نمیشه هر کاری

 

بکنی مسئولیتا زیاد می شه وای ...

 

اما چی میشه کرد این قانون زندگیه باید خودمو باهاش سازگار کنم

 

به هر حال امیدوارم 17 سالگی  سن خوبی باشه برام و به آرزوهام برسم

 

 16 سالگی ماچ بوس خداحافظ دیگه نمی بینت دلم برات خیلی تنگ میشه .

 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:43 توسط محیــــــا | |

 

استخوانها

در گور گمنامی

خاک شدند

منظومه ها

در چشمانم

باز ماندند

پرنده ها پژمردند

دریاها شکستند

و لبخند ها

خاکستر شدند

پدر

در سپیده اندوه

به آسمان پناه برد

در هجوم باد

مو یه می کرد

خسته ام ، خسته

تکیه گاه می خواهم

پناهم بده

ای آفتاب

 

                                               حسین قاسمی 

 

 

 

 

 

 

فکری هست

 

احساسی هست

 

عشقی نیست

 

میان امید و ناامیدی زندانیم

 

نجاتم دهید

 

بغضی دارم

 

فریاد بی انتهایی دارم

 

با که بگویم احساسم را

 

با او  

 

ای او آیا  به حرفهایم  گوش می سپاری ؟!

 

امروز به انداره تمام دلتنگی های دنیا دلتنگم .

 

 

(  ۸ ساله ...)

نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:15 توسط محیــــــا | |


Design By : Night Skin